روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
131
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
ميرسيد و راهى كه در پيش گرفته بوديم از زير آن ميگذشت . آگاهى يافتيم كه صاحب اين اراضى ( يعنى كاباسيكا ) درين زمان در آنجا منزل داشت . درينجا مترجم خويش را فرستاديم تا به او بگويد كه ما كى هستيم . گو اينكه در حقيقت او در آنوقت از همهء جزئيات مربوط بما خبر داشت . زيرا كه از دژهايى كه از كنار آنها گذشته بوديم به او دربارهء ما و مأموريتى كه داشتيم آگاهى فرستاده بودند . به مجرد آنكه مترجم را فرستاديم ، سوارى از دژ بيرون آمد و از جانب صاحب دژ بما فرمان داد كه متوقف شويم . پس پياده شديم و بار و بنهء خود را در كليسيايى كه در كنار جاده واقع بود بامانت گذاشتيم . آن مرد باز گفت كه آقايش در آن حدود مسكن كرده است تا از آن كوهستانها با مردان خويش بر تركان بتازد و تنها درآمد او باجى است كه از راهدارى ميگيرد يا از طريق غنيمت گرفتن حاصل مىكند . ما نيز پاسخ داديم كه بايد به دژ برويم تا شخصا با آقايش صحبت و مراتب احترام خويش را آنگونه كه شايستهء سفيران است تقديم كنيم . بهر صورت آن عده از مردان او كه پايين آمده بودند هيچ رضايت به اين امر نميدادند و ميگفتند كه بامداد فردا خيال دارد شخصا از دژ خارج شود و با ما ملاقات كند . در حقيقت هم فرداى آن روز يعنى پنجشنبه كه مصادف بود با اول مه ، قبل از ظهر صاحب كاباسيكا از دژ بيرون آمد و بسوى محل اردوى ما راند و با او سى سوار ، مسلح به كمان و تير بود . وى بر اسبى زيبا سوار بود و بدست تير و كمان نخبهاى داشت . وى و مردانش پياده شدند و همه نشستند و دستور دادند كه ما سفيران هم برويم و در كنار او بنشينيم . وى يادآور شد كه درين سرزمين لم يزرع كه اينك او را فارغ و آسوده ملاحظه ميكنيم ، همواره ناچارست در برابر دشمنان ترك كه از هر جانب او را در ميان گرفتهاند از خويشتن دفاع كند . ازين گذشته او و مردانش وسيلهء معيشت و گذران ندارند جز آنچه رهگذرانى كه از قلمرو او ميگذرند به آنها ميدهند و يا آنچه از راه غارت سرزمينهاى همسايگى بدست آنها ميرسد .